تبلیغات
فترمه - لاک پشت
 
فترمه
با لذتی شیرین برای آینده که از آن ماست
جمعه 29 شهریور 1392 :: نویسنده : رحیم قصاب شوشتری
کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی ، من هیچگاه نمی رسم ، هیچگاه … و در لاک سنگی خود خزید به نیت نا امیدی . خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد . زمین را نشانش داد . کره ای کوچک بود و گفت : نگاه کن ، ابتدا و انتها ندارد . هیچ کس نمی رسد . چون رسیدنی در کار نیست ،‌ فقط رفتن است . حتی اگر اندکی و هر بار که می روی رسیده ای و باور کن آنچه بر دوش توست تنها لاکی سنگی نیست ، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی . پاره ای از مرا . خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت . دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور ؛ سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن ؛ حتی اگر اندکی
و پاره ای از « او » را بر دوش کشید .
 
 
بر روی دوشش یک تکه سنگ است
سنگی که شکلش خیلی قشنگ است

او دوست دارد در آب باشد
یا زیر این سنگ در خواب باشد

این سنگ لاک است
پهن است و خوش رنگ

فرقی ندارد با تکه ای سنگ
هر جا که سنگی پا دارد و دست

حتما بدان او
یک لاک پشت است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :